با توام ای که نگاهت
منو با عشق آشنا کرد
تو دلم حرم نفسهات
فصل سرما رو فنا کرد
تويي اونکه تو وجودت
نيمی از خودم رو ديدم
با حضور عاشقونت
به خود خودم رسيدم
با تو شادم باتو مستم
دستتو بذار تو دستم
بی تو جون ميدم به ظلمت
با تو عشقو می پرستم
گم شدم تو شب چشمات
تو شدی فانوس راهم
تو شدی ماه و ستاره
تو شب سرد و سياهم
با حضورت ميشه حس کرد
يه نفس بوی بهارو
ميشه از لبای تو چيد
عطر باغ قصه هارو
من مسافری غريبم
توی جاده ی نگاهت
که چشام مثله قدمهات
تا ابد مونده به راهت
باورم کن که فقط تو
تويي معنای وجودم
تو بيا تا غم دوريت
نره توی تار و پودم
با تو شادم باتو مستم
دستتو بذار تو دستم
بی تو جون ميدم به ظلمت
با تو عشقو می پرستم











